×
اطلاعات بیشتر باشه، مرسی برای ارائه بهترین تجربه کاربری به شما، ما از کوکی ها استفاده میکنیم

gegli

احساس

چشم ها بی فایده اند وقتی ذهن کور باشد

× همیشه به قلبتان گوش دهید اگر چه در سمت چپ شما قرار دارد همیشه راست خواهد گفت
×

آدرس وبلاگ من

tinajoon.gegli.com

آدرس صفحه گوهردشت من

gegli.com/tinajoon

لیست دوستان

این داستان تکان دهنده واقعی است


این داستان تکان دهنده واقعی است

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

امروز روز دادگاه بود و منصور داشت از همسرش جدا می شد ...
منصور با خودش زمزمه کرد ... چه دنیای عجیبی است این دنیای ما !
یک روز بخاطر ازدواج با ژاله سر از پا نمی شناختم و امروز به خاطر طلاقش خوشحالم.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

ژاله و منصور 8 سال دوران کودکی رو با هم سپری کرده بودند.
آنها همسایه دیوار به دیوار یکدیگر بودند ولی به خاطر ورشکسته شدن پدر ژاله، پدر ژاله خونشونو فروخت تا بدهی هاشو بده بعد هم آنها رفتند به شهر خودشون.
بعد از رفتن آنها منصور چند ماه افسرده شد.
منصور بهترین همبازی خودشو از دست داده بود.
7سال از اون روز گذشت تا منصور وارد دانشگاه حقوق شد.
دو سه روز بود که برف سنگینی داشت می بارید.
منصور کنار پنجره دانشگاه ایستاده بود و به دانشجویانی که زیر برف تند تند
به طرف در ورودی دانشگاه می آمدند نگاه می کرد.
منصور در حالی که داشت به بیرون نگاه می کرد یک آن خشکش زد.
باورش نمی شد که ژاله داشت وارد دانشگاه می شد !

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

منصور زود خودشو به در ورودی رساند و ژاله وارد شده نشده بهش سلام کرد.
ژاله با دیدن منصور با صدا گفت: خدای من منصور خودتی ؟!
بعد سکوتی میانشان حکمفرما شد.
منصور سکوت رو شکست و گفت : ورودی جدیدی ؟!
ژاله هم سرشو به علامت تائید تکان داد.
منصور و ژاله بعد از 7 سال دقایقی با هم حرف زدند و وقتی از هم جدا شدند
درخت دوستی که از قدیم میانشون بود جوانه زد.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

از اون روز به بعد ژاله و منصور همه جا با هم بودند.
آنها همدیگر و دوست داشتند و این دوستی در مدت کوتاهی تبدیل شد به یک عشق بزرگ،
عشقی که علاوه بر دشمنان دوستان رو هم به حسادت وا می داشت.
منصور داشت کم کم دانشگاه رو تموم می کرد و به خاطر این موضوع خیلی ناراحت بود چون بعد از دانشگاه نمی تونست مثل سابق ژاله رو ببینه به همین خاطر به محض تمام شدن دانشگاه به ژاله پیشنهاد ازدواج داد و ژاله بی چون چرا قبول کرد طی پنج ماه سور و سات عروسی آماده شد و منصور و ژاله زندگی جدیدشونو آغاز کردند.
یه زندگی رویایی زندگی که همه حسرتش و می خوردند. پول، ماشین آخرین مدل، شغل خوب، خانه زیبا، رفتار خوب، تفاهم و از همه مهمتر عشقی بزرگ که خانه این زوج خوشبخت رو گرم می کرد.
ولی زمانه طاقت دیدن خوشبختی این دو عاشق را نداشت ...



در یه روز گرم تابستان ژاله به شدت تب کرد !
منصور ژاله رو به بیمارستانهای مختلفی برد ولی همه دکترها از درمانش عاجز بودند. آخه بیماری ژاله ناشناخته بود.
اون تب بعد از چند ماه از بین رفت ولی با خودش چشمها و زبان ژاله رو هم برد و ژاله رو کور و لال کرد.
منصور ژاله رو چند بار به خارج برد ولی پزشکان آنجا هم نتوانستند کاری بکنند.
بعد از اون ماجرا منصور سعی می کرد تمام وقت آزادشو واسه ژاله بگذاره ساعتها برای ژاله حرف می زد براش کتاب می خوند از آینده روشن از بچه دار شدن براش می گفت ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

ولی چند ماه بعد رفتار منصور تغییر کرد منصور از این زندگی سوت و کور خسته شده بود و
گاهی فکر طلاق ژاله به ذهنش خطور می کرد !!!
منصور ابتدا با این افکار می جنگید ولی بالاخره تسلیم این افکار شد و تصمیم گرفت ژاله رو طلاق بده.
در این میان مادر و خواهر منصور آتش بیار معرکه بودند و منصور را برای طلاق تحریک می کردند.
منصور دیگه زیاد با ژاله نمی جوشید بعد از آمدن از سر کار یه راست می رفت به اتاقش.
حتی گاهی می شد که دو سه روز با ژاله حرف نمی زد !

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

یه شب که منصور و ژاله سر میز شام بودند منصور بعد از مقدمه چینی و من و من کردن به ژاله گفت:
ببین ژاله می خوام یه چیزی بهت بگم.
ژاله دست از غذا خوردن برداشت و منتظر شد منصور حرفش رو بزنه ... منصور ته مونده جراتشو جمع کرد و گفت :
من دیگه نمی خوام به این زندگی ادامه بدم یعنی بهتره بگم نمی تونم.
می خوام طلاقت بدم و مهریتم .......
در اینجا ژاله انگشتشو به نشانه سکوت روی لبش گذاشت و با علامت سر پیشنهاد طلاق رو پذیرفت.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بعد از چند روز ژاله و منصور جلوی دفتری بودند که روزی در آنجا با هم محرم شده بودند.
منصور و ژاله به دفتر ازدواج و طلاق رفتند و بعد از ساعتی پائین آمدند در حالی که رسما از هم جدا شده بودند.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

منصور به درختی تکیه داد و سیگاری روشن کرد.
وقتی دید ژاله داره میاد، به طرفش رفت و ازش خواست تا اونو برسونه به خونه مادرش.
ولی در عین ناباوری ژاله دهن باز کرده گفت: لازم نکرده خودم میرم و بعد هم عصای نابیناها رو دور انداخت و رفت.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

و منصور گیج و منگ به تماشای رفتن ژاله ایستاد !
ژاله هم می دید هم حرف می زد ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

منصور گیج بود نمی دونست ژاله چرا این بازی رو سرش آورده !
منصور با فریاد گفت من که عاشقت بودم چرا باهام بازی کردی ؟!
منصور با عصبانیت و بغض سوار ماشین شد و رفت سراغ دکتر معالج ژاله.
وقتی به مطب رسید تند رفت به طرف اتاق دکتر و یقه دکتر و گرفت و گفت:
مرد ناحسابی من چه هیزم تری به تو فروخته بودم ؟
دکتر در حالی که تلاش می کرد یقشو از دست منصور رها کنه منصور رو به آرامش دعوت می کرد ...
بعد از اینکه منصور کمی آروم شد دکتر ازش قضیه رو جویا شد.
وقتی منصور تموم ماجرا رو تعریف کرد دکتر سرشو به علامت تاسف تکون داد و گفت: همسر شما واقعا کور و لال شده بود ولی از یک ماه پیش یواش یواش قدرت بینایی و گفتاریش به کار افتاد و سه روز قبل کاملا سلامتیشو بدست آورد.
همونطور که ما برای بیماریش توضیحی نداشتیم برای بهبودیشم توضیحی نداریم.
سلامتی اون یه معجزه بود !
منصور میون حرف دکتر پرید و گفت: پس چرا به من چیزی نگفت ؟
دکتر گفت: اون می خواست روز تولدتون این موضوع رو به شما بگه !
منصور صورتشو میان دستاش پنهون کرد و بی صدا اشک ریخت چون فردای اون روز؛ روز تولدش بود ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net
خبرگزاری کوکچه

دوشنبه 31 شهریور 1393 - 11:49:45 AM

ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
رمز عبورم را فراموش کردم
نظر ها

http://noorani.gegli.com

ارسال پيام

یکشنبه 6 مهر 1393   11:40:44 PM

http://tinajoon.gegli.com

ارسال پيام

سه شنبه 1 مهر 1393   10:17:13 AM

با درود به مسافر و یلدا عزیزم

درسته باید منصور صبر می کرد اما

همیشه ما راحت طلب هستیم و عجول

گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org

http://noorani.gegli.com

ارسال پيام

دوشنبه 31 شهریور 1393   1:17:56 PM

Likes 1

منصور منصور چرا صبر نکردی اون عشقت بود باید تا اخر باهاش می رفتی  متاسفانه منصور لایق ژاله نبود کسی که با عشقش ازدواج می کنه باید تا پای جون باهاش باشه

تینا خانم اشکم در اومد

شادکام باشی

عکس گل رز متحرک

http://2darajahzireshab.gegli.com

ارسال پيام

دوشنبه 31 شهریور 1393   12:48:48 PM

Likes 1

باتشكر هميشه همينطوربوده 

آخرین مطالب


با اینکه میدونم دیگه ولم کردی هی با خودم میگم شاید که برگردی


گاهی نمیشه دست از دوست داشتن یکی برداشت ، حتی زمانیکه ازش متنفری


گفته بودم فراموش کردن تو زمان می خواهد ... اما اشتباه بود ! فراموشی زمان نمی خواهد فراموشی دل می خواهد که آن هم پیش تو مانده بوددد


تو زندگی یه جایی هست که دیگه از بخشیدن خسته می شی و همه چی رو رها میکنی و می ری


چقدر باید بگذرد تا آدمی بوی تن کسی را که دوست داشته از یاد ببرد ... و چقدر باید بگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت


معنای خوشبختی این است که در دنیا یکی هست که بی اعتنا به نتیجه ، دوستت دارد


گاهی بعضی ها رو خیلی راحت می بخشی چون دوست داری ، بازم تو زندگیت باشن


چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمی دیدی


من چه می دانستم ، دل هر کس ، دل نیست


روزی که نماند دگری بر سر کویت دانی که زاغیار وفادارترم من


نمایش سایر مطالب قبلی
آمار وبلاگ

388549 بازدید

140 بازدید امروز

124 بازدید دیروز

1017 بازدید یک هفته گذشته

Powered by Gegli Social Network (Gohardasht.com)

آخرين وبلاگهاي بروز شده

Rss Feed

Advertisements

Copyright ©2003-2023 Gegli Social Network (Gohardasht) - All Rights Reserved

Developed by Mohammad Hajarian

Powered by Gohardasht.com | MainSystem